معنی فرکن
6 بازدید
[ فَ کَ ] (اِ) کاریز آب بود. (اسدی). جویی را گویند که نو احداث کرده باشند و آب در آن تازه جاری شده باشد. (برهان): دو فرکن است روان از دو دیده بر دو رخم رخم ز رفتن فرکن به جملگی فرکند. خسروانی. || زمینی که به صدمهٔ سیل کنده شده و جابه جا آب ایستاده باشد. || چیزی که به سبب طول مدت از هم فروریخته و پوسیده باشد. (برهان). رجوع به فرغن و فرکند شود.
کلمات همقافیه با «فرکن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کن» برای سرودن شعر