معنی فرکامخ

معنی فرکامخ

7 بازدید
[ فَ مَ ] (اِ) در این لغت خلاف است. صاحب فرهنگ به فتح اول و میم نوشته و میگوید: شیری است که از کوچکی و خردی راهزن باشد و ملاسروری در مجمع الفرس به فتح اول و ضم میم آورده و گفته است شیری باشد که بر طعام ریزند و صاحب مؤیدالفضلاء گوید: آن شیر که بر طعام ریزند و هیچیک شاهد نیاورده اند. واللََّه اعلم. (برهان). محشی قدیمترین نسخهٔ خطی برهان که متعلق به کتابخانهٔ ملی تهران است نویسد: «عجب است فرکامج را با خاء مینویسد و این سهل است، شاید به سهو کاتب راجع شود. لیکن در معنی میگوید: شیری است که... و نیافته که این لغت مرکب از فر و کامج است که فر به معنی بالا و کامج شیر با دوغ پخته است...». اما باید دانست که کامخ در عربی معرب کامه و جمع آن کوامخ است. لغت فرکامخ مرکب است از فر به معنی بر و پیش +کامخ به معنی کامه و مجموعاً یعنی آنچه روی کامخ ریخته شود که شیر باشد و مؤلف فرهنگ جهانگیری شیر آشامیدنی را شیر درنده پنداشته است. (از حاشیهٔ برهان چ معین).

کلمات هم‌قافیه با «فرکامخ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مخ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید