معنی فرک

معنی فرک

7 بازدید
[ فَ ] (ع مص) مالیدن جامه و آنچه بدان ماند. (تاج المصادر بیهقی). مالیدن جامه. (اقرب الموارد). || دشمنی سخت. || دشمنی زن و شوی و دشمن داشتن زن شوی را. (منتهی الارب). کینه توختن و گویند این لغت خاص کینه توختن زن و شوی است. || تراشیدن چیزی را از جامه یا چیز دیگر آنچنانکه پراکنده و پوست کنده شود. و در اللسان آمده است که فرک مالیدن چیزی است تا چون گردکان پوست از مغزش جدا گردد. (از اقرب الموارد).
[ فَ رَ ] (ع اِمص) سستی بن گوش و فروهشتگی آن. (منتهی الارب).
[ فَ رِ ] (ع ص) مالیده پوست دورکرده. (منتهی الارب). المتفرّک قشره. (اقرب الموارد).
[ فِ ] (ع اِمص) دشمنی زن و شوی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || دشمنی سخت. (منتهی الارب). دشمنی به معنی عام. (اقرب الموارد).
[ فَ ] (اِخ) از رستاق طبرش (تفرش) همدان. (تاریخ قم ص ۱۲۰).
[ فَ ] (اِخ) از قرای اصفهان. (منتهی الارب) (معجم البلدان).
[ فِ ] (اِخ) قریه ای است در نزدیکی کلواذا. ابونواس آن را در شعر خود آورده است. (معجم البلدان).
[ فِ رَ ] (اِخ) جایی است. (منتهی الارب). و در شعری مذکور است. (از معجم البلدان).
[ فُ ] (اِخ) از محالات بلوک خمسهٔ فارس، حد شمالی نیریز و شرقی خشن آباد و طارم، جنوبی لارستان و غربی دارابگرد. آب و هوای آن گرم و نام مرکز بخش نیز فرک است. در حدود ۳۰۰۰ تن سکنه دارد و شامل ۱۷ قریه است. (از جغرافیای سیاسی کیهان). درازی آن از قریهٔ همت تا قریهٔ نصیرآباد نزدیک به دوازده فرسنگ و پهنای آن از دو فرسنگ بیشتر است. از جانب مشرق به ناحیهٔ خشن آباد و ناحیهٔ طارم و از جانب شمال به نواحی نیریز و از جانب مغرب به نواحی داراب و از جنوب به لارستان محدود است. هوای آن از داراب گرمتر و از بیشتر نواحی سبعه ملایم تر است. درخت نخل در جنوب این ناحیه ظرف سه یا چهار سال ثمر میدهد. محصول شتوی آن گندم و جو و صیفی و شلتوک و ذرت و پنبه و کنجد است. چند باغ رعیتی در حوالی قصبهٔ فرک باقی مانده که بیشتر درخت های آنها لیموست و هر درخت در حدود صدوپنجاه من ثمر میدهد. شکار صحرای ناحیهٔ فرک آهو، دراج و در کوهستانها بز، پازن، قوچ، میش کوهی، کبک و تیهوست. این ناحیه را هیجده قریهٔ آباد است. (از فارسنامهٔ ناصری).
[ فُ ] (اِخ) دهی است از دهستان مرکزی بخش وفش شهرستان اراک، واقع در ۱۶هزارگزی شمال خاوری کمیجان. ناحیه ای است کوهستانی، سردسیر و دارای ۳۰۳ تن سکنه. از چشمه سار مشروب می شود. محصولاتش غلات، بنشن، انگور و مختصری میوه است. اهالی به کشاورزی گذران میکنند. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).
[ فُ ] (اِخ) دهی است از دهستان رودبار بخش طرخوران شهرستان اراک، واقع در ۲۱هزارگزی شمال باختری طرخوران. ناحیه ای است واقع در دامنه، سردسیر و دارای ۴۰۰ تن سکنه. از قنات مشروب میشود. محصولاتش غلات، انگور، میوه، و بنشن است. اهالی به کشاورزی و قالیچه بافی گذران میکنند. به اراک راه اتومبیل رو فرعی دارد. عده ای از مردان به طهران برای کارگری میروند و شغل بیشتر آنها یخ فروشی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).

کلمات هم‌قافیه با «فرک»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رک» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید