معنی فروگذار کردن
4 بازدید
[ فُ گُ کَ دَ ] (مص مرکب) کوتاهی کردن. تساهل. خودداری از انجام کاری. مقابل برگزار کردن. (از یادداشتهای مؤلف). رجوع به فروگذار و فروگذاردن شود.
کلمات همقافیه با «فروگذار کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر