معنی فرومولیدن
[ فُ دَ ] (مص مرکب) جیم شدن. پنهانی رفتن. به آهستگی و بی دیدن حاضران و التفات آنان غائب شدن. (از یادداشت بخط مؤلف): هرچه یابی وز آن فرومولی نشمرند از تو آن به بشکولی.عنصری. ناگاه فرومولید و نزدیک زاغان شد. (کلیله و دمنه). رجوع به مولیدن شود.
کلمات همقافیه با «فرومولیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر