معنی فرومردن

معنی فرومردن

[ فُ مُ دَ ] (مص مرکب) خاموش شدن چراغ، شمع، آتش و جز آن : چو از زلف شب بازشد تابها فرومرد قندیل محرابها. منوچهری (دیوان ص ۴). تا مگر مشغلهٔ پاسبان بنشیند و مشعلهٔ کاروانیان فرومیرد. (سندبادنامه). شعلهٔ آل سامان فرومرد و کوکبهٔ دولت ایشان ساقط شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). دگر آنکه گفتی بوقت فراغ فرومردن جان بود چون چراغ.نظامی. || غروب کردن ستاره یا هر جرم سماوی : تو روزی، او ستاره ای دل افروز فرومیرد ستاره چون شود روز.نظامی. رجوع به فرورفتن و فروشدن شود. || مردن. درگذشتن : بد آن تا چو سایه در آن تیرگی فرومیرد از خواری و خیرگی.نظامی.

کلمات هم‌قافیه با «فرومردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید