معنی فروفکندن
3 بازدید
[ فُ فَ / فِ کَ دَ ] (مص مرکب) افکندن : من شست به دریا فروفکندم ماهی برمید و ببرد شستم.معروفی بلخی. رجوع به فروافکندن شود.
کلمات همقافیه با «فروفکندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر