معنی فروغ داشتن
4 بازدید
[ فُ تَ ] (مص مرکب) تابان بودن. نور داشتن. درخشیدن : مه دوهفته ندارد فروغ چندانی که آفتاب همی تابد از گریبانت.سعدی. رجوع به فروغ شود.
کلمات همقافیه با «فروغ داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر