معنی فروغ دادن
4 بازدید
[ فُ دَ ] (مص مرکب) نور دادن. روشن کردن : بی روغن و فتیله و بی هیزم هرگز نداد نور و فروغ آذر.ناصرخسرو. || شعله ور ساختن : دم سرد برمی آورد و آتش سینه را فروغ میداد. (سندبادنامه). || صیقلی کردن. (یادداشت بخط مؤلف). || رونق دادن : بدین چاره ده کار خود را فروغ که داند که این راست است ار دروغ. فردوسی.
کلمات همقافیه با «فروغ دادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر