معنی فروشکستن
5 بازدید
[ فُ شِ کَ تَ ] (مص مرکب) شکستن. رجوع به شکستن شود. || شکست دادن و خوار کردن. دماغ سوزاندن : اگر کسی دماغی دارد او را فروشکند و دعوی از سر بیرون کند. (تذکرة الاولیاء).
کلمات همقافیه با «فروشکستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر