معنی فروزیده
5 بازدید
[ فُ دَ / دِ ] (ن مف) روشن شده. (آنندراج) (انجمن آرا) (برهان). رجوع به فروزیدن شود. || موصوف گشته. (آنندراج) (انجمن آرا). موصوف. (برهان) (از فرهنگ دساتیر). رجوع به فرهنگ دساتیر ص ۲۵۸ شود.
کلمات همقافیه با «فروزیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر