معنی فروریختن

معنی فروریختن

5 بازدید
[ فُ تَ ] (مص مرکب) چیزی را از بالا به پایین ریختن : یکروز به گرمابه همی آب فروریخت مردی بغلط لج بزدش بر در دهلیز. منجیک ترمذی. بزد تیغ و انداخت از تن سرش فروریخت چون رود خون از برش. فردوسی. فروریخت از دیده سیندخت خون که کودک ز پهلو کی آید برون؟فردوسی. نداد ایچ پاسخ مر او را ز شرم فروریخت از دیدگان آب گرم.فردوسی. آن لعل لعاب از دهن گاو فروریز تا مرغ صراحی کندت نغز نوایی.خاقانی. ناودان چشم رنجوران عشق گر فروریزند خون آید به جوی.سعدی. یکی طشت خاکسترش بی خبر فروریختند از سرایی بسر.سعدی. || انداختن. افکندن : که او گفت کز بنده بگریختی سلیح سواران فروریختی.فردوسی. ز شاه کیان خواسته زینهار فروریختند آلت کارزار.فردوسی. || آویختن : به فتراک پاکان فروریز چنگ که عارف ندارد ز دریوزه ننگ.سعدی. || ریخته شدن : بیفشرد چنگ کَلاهور سخت فروریخت ناخن چو برگ درخت.فردوسی. شکستم سرش چون سر ژنده پیل فروریخت زو زهر چون رود نیل.فردوسی. گلی که باد بر او برجهد فروریزد چرا دهم دل نیکوپسند خویش بدان. فرخی. || خراب شدن و ویران شدن دیوار و سقف. (یادداشت بخط مؤلف). || پاره پاره شدن. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «فروریختن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید