معنی فرورفته
5 بازدید
[ فُ رو رَ تَ / تِ ] (ن مف مرکب) بزیررفته. پایین رفته. - فرورفته دم؛ ستم کش و مغموم و بلادیده. (ناظم الاطباء). بی زبان. کسی که هرچه ستم کنند دم برنیاورد. || سپری شده. گذشته : نه از آن روز فرورفتهٔ عمر پس پیشین خبری خواهم داشت.خاقانی.
کلمات همقافیه با «فرورفته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر