معنی فرور

معنی فرور

5 بازدید
[ فَ رْ وَ ] (اِ) جدایی. جدا شدن. افتراق. (برهان). فرورد. فروهر. (حاشیهٔ برهان چ معین).
[ ] (اِخ) جزیره ای است در جنوب ایران که محل صید مروارید است. (از جغرافیای اقتصادی کیهان ص ۳۷).
[ ] (اِخ) دهی است از دهستان قشلاق بزرگ بخش گرمسار شهرستان دماوند، واقع در دوهزارگزی شمال خاوری گرمسار، سر راه شوسهٔ طهران به سمنان در کناره راه آهن. ناحیه ای است واقع در جلگه، معتدل و دارای ۲۲۵ تن سکنه. از رودخانهٔ حبله رود مشروب میشود. محصولاتش غلات، پنبه، بنشن، انار، انجیر و انگور است. اهالی به کشاورزی گذران میکنند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
[ فَ / فَ رْ رو ] (ع ص) گریزنده از مرد و پری و برهٔ میش و بزغاله و گاوسالهٔ وحشی یا بره. و بزغالهٔ نر. (آنندراج). گریزنده. (از اقرب الموارد). رجوع به فرورة شود.

کلمات هم‌قافیه با «فرور»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ور» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید