معنی فرودین
5 بازدید
[ فُ ] (ص نسبی) (از: فرود +ین، پسوند نسبت). (از حاشیهٔ برهان چ معین). فرودی. مقابل برین. تحتانی. اسفل. (یادداشت بخط مؤلف): برین آتش است و فرودینْشْ خاک میان آب دارد ابا باد پاک.بوشکور. از گاه بیفتد بسوی چاه فرودین وز صدر برانند سوی صف نعالش. ناصرخسرو. زی جوهران علوی رهبر گشت این جوهر کثیف فرودینم.ناصرخسرو. || (اِ) چوب زیرین چارچوب در خانه که چوب آستان در باشد و به عربی عتبه خوانند. || باد دبور را نیز گویند که باد مغرب است و ضرر آن زیاده بر نفع است بر خلاف باد صبا. (برهان).[ فَ رْ وَ ] (اِ) مخفف فروردین که نام ماه اول سال باشد. (برهان): چنان تا بیامد مه فرودین بیاراست گلبرگ روی زمین.فردوسی. چو بودی سر سال نو فرودین که رخشان بدی در دل از هور دین. فردوسی. دی و فرودینَتْ خجسته بواد درِ هر بدی بر تو بسته بواد.فردوسی. || نام بادی که در فرودین ماه وزد و آن را باد فرودین گویند. || (اِخ) نام فرشته ای هم هست. (برهان).
کلمات همقافیه با «فرودین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر