معنی فرودیدن
6 بازدید
[ فُ دی دَ ] (مص مرکب) نگاه کردن. تماشا کردن. به دقت نگریستن : چون فرودید چارگوشهٔ باغ ساحتی دید چون بهشت فراغ.نظامی.
کلمات همقافیه با «فرودیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر