معنی فرودکردن
6 بازدید
[ فُ کَ دَ ] (مص مرکب) پایین آوردن. فرودآوردن. - سر فرودکردن؛ خم کردن گردن و فروافکندن سر را به رسم احترام : چون نزدیک وی شدمی برابر آمدی و سر فرودکردی. (تاریخ بیهقی).
کلمات همقافیه با «فرودکردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر