معنی فرودویدن
6 بازدید
[ فُ دَ وی دَ ] (مص مرکب) بزیر روان شدن. به پایین جاری گشتن. مقابل بردویدن. سرازیر شدن، چنانکه اشک یا آب فرودود. (یادداشت بخط مؤلف):
کلمات همقافیه با «فرودویدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر