معنی فرودوانیدن
5 بازدید
[ فُ دَ دَ ] (مص مرکب) بزیر جاری کردن چون فرودوانیدن آب، اشک و خون. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «فرودوانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر