معنی فروداشت
6 بازدید
[ فُ ] (مص مرکب مرخم، اِ مص مرکب) فروگذاشت که به آخر رسانیدن و ختم کردن خوانندگی باشد. (برهان). (اصطلاح موسیقی) در اصطلاح موسیقی مقابل برداشت. (یادداشت بخط مؤلف): چون نوای طرب اینجا به فروداشت رسید هرچه خواهی که بود آن تو، آن آن تو باد. مجیر بیلقانی. || به انتها رسانیدن کارها را نیز گفته اند. (برهان).
کلمات همقافیه با «فروداشت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شت» برای سرودن شعر