معنی فروتنی
8 بازدید
[ فُ تَ ] (حامص مرکب) افتادگی. خضوع. تواضع. مقابل برتنی و کبر و عجب. نرم گردنی. خفض جناح. (یادداشت بخط مؤلف): فخرش بفضل و اصل بزرگ و فروتنی است وین هر سه چیز نیست برون از شمار او. فرخی.
کلمات همقافیه با «فروتنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر