معنی فروتر
8 بازدید
[ فُ تَ ] (ق مرکب) مقابل فراتر و برتر. پائین تر. پست تر: فروتر ز کیوان ترا اورمزد به رخشانی لاله اندر فرزد.بوشکور. برتر مشو از حد و نه فروتر هشدار، مقصر مباش و غالی.ناصرخسرو. - فروتر نشستن؛ فروتر آمدن. رجوع به این مدخل ها در ردیف شود. || (ص تفضیلی) کوتاهتر و کوچکتر: به یک سوزن این زآن فروتر نبود همان تیر زین تیر برتر نبود.فردوسی. کمتر ادبش حکم و فروتر هنرش جود. منوچهری. || زیردست. فرمانگزار: هر فروتر به بزرگی است عزیز هر پیمبر به خدا محترم است.خاقانی.
کلمات همقافیه با «فروتر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تر» برای سرودن شعر