معنی فروتابیدن
6 بازدید
[ فُ دَ ] (مص مرکب) تابیدن به پائین. از بالا تابیدن : زیرا که اگر به چه فروتابد مه را نشود جلالت ماهی.ناصرخسرو. رجوع به تابیدن شود.
کلمات همقافیه با «فروتابیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر