معنی فرواستادن
6 بازدید
[ فُ اِ دَ ] (مص مرکب) ایستادن. پایداری کردن. ماندن : هرکه او معدن کریمی جست به در کاخ او فرواستاد.فرخی.
کلمات همقافیه با «فرواستادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر