معنی فروآرمیدن
6 بازدید
[ فُ رَ دَ ] (مص مرکب) فروآرامیدن. آرام گرفتن. ساکت شدن : برادر چو آواز خواهر شنید ز گفتار و پاسخ فروآرمید.فردوسی. چو دانشگر این قولها بشنود پس آنگه زمانی فروآرمد.طیان.
کلمات همقافیه با «فروآرمیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر