معنی فروآرامیدن
6 بازدید
[ فُ دَ ] (مص مرکب) آرام گرفتن. ساکت شدن. از حرکت بازایستادن : اندر حرکت آید لکن زود فروآرامد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
کلمات همقافیه با «فروآرامیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر