معنی فرهیختن
5 بازدید
[ فَ تَ ] (مص) ادب آموختن و تأدیب و تربیت کردن. (برهان). || علم آموختن و تعلیم کردن. (ناظم الاطباء). || آویختن. (برهان). || شمشیر کشیدن. (ناظم الاطباء). آهیختن. فراهیختن. رجوع به فرهختن شود.
کلمات همقافیه با «فرهیختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر