معنی فرهذ
5 بازدید
[ فُ هُ / فَ هَ ] (ع ص) مرد گرداندام درشت شتاب زده. || مرد نازک پرگوشت. (منتهی الارب). || (اِ) بچهٔ شیر. (آنندراج). و این لغت عمانی است. (اقرب الموارد). || (ص) کودک پرگوشت خوب صورت. فرهود. (آنندراج). الغلام الممتلی ء الحسن. (اقرب الموارد).[ فَ هُ ] (ع ص) فرهود. کودک پرگوشت خوب صورت. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «فرهذ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هذ» برای سرودن شعر