معنی فرهخته
5 بازدید
[ فَ هِ تَ / تِ ] (ن مف) ادب کرده و تأدیب نموده باشد. (برهان). آموخته. مؤدب. (یادداشت بخط مؤلف): ای دل من زو بهر حدیث میازار کآن بت فرهخته نیست، هست نوآموز. دقیقی. زشت و نافرهخته و نابخردی آدمی رویی و در باطن ددی.طیان. || ریاضت دیده. ذلول. (یادداشت بخط مؤلف). رجوع به فرهخت، فرهختن و فرهیخته شود.
کلمات همقافیه با «فرهخته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر