معنی فرهادوار
4 بازدید
[ فَ ] (ص مرکب، ق مرکب) فرهادمانند. بشیوهٔ فرهاد. بی پرده و بی باک : فرهادوارم از لب شیرین گزیر نیست ور کوه محتشم بمثل بیستون شود.سعدی. رجوع به فرهاد و فرهادصفت شود.
کلمات همقافیه با «فرهادوار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر