معنی فرناس

معنی فرناس

6 بازدید
[ فَ ] (ص) در هندی باستان پر + نچ ، در سنسکریت پرناچه . (از حاشیهٔ برهان چ معین). غافل و نادان. (برهان). غافل. نادان طبع. کم مایه. (یادداشت به خط مؤلف): این جهان سربه سر همه فرناس نز جهان من یگانه فرناسم.بوشکور. گفت نقاش چون که نشناسم که نه دیوانه و نه فرناسم.عنصری. وز گروهی که با رسول و کتاب فتنه گشتند بر یکی فرناس.ناصرخسرو. - فرناس شدن؛ غافل و نادان گردیدن : تو پاک باش و ز ناپاک هیچ باک مدار وگر جهان همه فرناس شد مشو فرناس. ناصرخسرو. || نیم خواب و خواب آلود. (برهان). نیم خفته. (یادداشت به خط مؤلف). || (اِ) غفلت و نادانی. (برهان). - مانده در فرناس؛ غافل. بی خبر: نشنوم نیک و بد، نبینم راست منم امروز مانده در فرناس.مسعودسعد. || خواب اندک. (برهان). - در فرناس شدن؛ به خواب رفتن : بدان که فتنه بخسبد در این زمانه ولیک ز عدل توست که باری شده ست در فرناس. سیدحسن غزنوی.
[ فِ ] (ع اِ) رئیس و مهتر روستاییان. ج، فرانسة. (منتهی الارب). مهتر دهقانان و در ترکی او را قوجه باشی گویند. (محیط المحیط). || شیر سطبرگردن و سخت دلیر. (منتهی الارب).
[ فَ ] (اِخ) پسر فرناباذ از درباریان مورد توجه اردشیر درازدست بوده است. رجوع به فرناباذ و نیز رجوع به ایران باستان پیرنیا ص ۹۴۳ شود.

کلمات هم‌قافیه با «فرناس»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اس» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید