معنی فرناد
4 بازدید
[ فَ ] (اِ) در سنسکریت پرانَدَ. (از حاشیهٔ برهان چ معین). پایاب و پایان. (برهان) (جهانگیری) (آنندراج): گذاره کرده بیابانهای بی انجام سپه گذاشته از آبهای بی فرناد. فرخی (دیوان چ دبیرسیاقی ص ۳۴).
کلمات همقافیه با «فرناد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر