معنی فرموک
7 بازدید
[ فَ ] (اِ) گروههٔ ریسمان ریسیده شده را گویند که بر دوک پیچیده شده باشد. (برهان): مشغول پنبه چرخ و ندانسته کآفتاب فرموک اخترانش بدزدد ز دوکدان. اثیر اخسیکتی. سراپایت یکی گردد چو فرموک چو مردان ترک گیری پنبه و دوک.عطار. || چوبی را نیز گویند به اندام مخروطی که طفلان ریسمانی را بر آن پیچند و از دست گذارند تا روی زمین به چرخ درآید. (برهان). فرفروک. فرفر. فرفره. بادفر. رجوع به این مدخل ها شود.
کلمات همقافیه با «فرموک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وک» برای سرودن شعر