معنی فرموش کردن
6 بازدید
[ فَ کَ دَ ] (مص مرکب) از یاد بردن. مقابل فرموش شدن : هر دو فرموش کن که مرد کریم هم خطا هم عطا کند فرموش.خاقانی. چون کند آیت وفا فرموش کآخر {/B«أَوْفُوا بِعَهْدِی»۱۰-۱۱۲:۴۰/} از سُوَر است. خاقانی. که چندان خفت خواهی در دل خاک که فرموشت کند دوران افلاک.نظامی. گر سگی خود بود مرقع پوش سگدلی را کجا کند فرموش.نظامی. پذرفته که پیشت آورم نوش پذرفتهٔ خویش کرده فرموش.نظامی. رجوع به فراموش کردن شود.
کلمات همقافیه با «فرموش کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر