معنی فرمانران
5 بازدید
[ فَ ] (نف مرکب) آنکه فرمان براند و حکم او را دیگران گردن نهند: عید تو فرخ و ایام تو مانندهٔ عید خلق فرمان بر و تو بر همگان فرمان ران. فرخی. ز قدرت درگذر قدرت قضا راست تو فرمان رانی و فرمان خدا راست.نظامی. رجوع به فرمان شود.
کلمات همقافیه با «فرمانران»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر