معنی فرمان‌بری

معنی فرمان‌بری

7 بازدید
[ فَ مامْ بَ ] (حامص مرکب) فرمان برداری. اطاعت. (ناظم الاطباء): که نپسندد او را به پیغمبری سر اندرنیارد به فرمان بری.فردوسی. نبینم همی در سرش کهتری نیابد کس او را به فرمان بری.فردوسی. گه رزم چون بزم پیش آوری به فرمان بری ماند آن داوری.فردوسی. واجب است بر من فرمان بری. (تاریخ بیهقی). کنون گر نگیری ره کهتری نیایی بر شه به فرمان بری.اسدی. چاکران تو همه فرماندهان عالم اند ای همه فرماندهان پیش تو در فرمان بری. سوزنی. سپه چون پاسخ بانو شنیدند به از فرمان بری کاری ندیدند.نظامی. من آن توسنم کز ریاضتگری رسیدم ز تندی به فرمان بری.نظامی. وگر زلفم سر از فرمان بری تافت هم از سر تافتن تأدیب آن یافت.نظامی. رجوع به فرمان شود.

کلمات هم‌قافیه با «فرمان‌بری»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ری» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید