معنی فرمانبردار
14 بازدید
[ فَ مامْ بُ ] (نف مرکب) مطیع و رام و تابع. (ناظم الاطباء). مطیع. فرمان بر: میر ابواحمد محمود که میران جهان بندگانند مر او را همه فرمان بردار.فرخی. مردی سخت بخرد و فرمان بردار است. (تاریخ بیهقی). ما جمله تابع و فرمان برداریم. (تاریخ بیهقی). هر کس گفت فرمان بردارم و از دلهای ایشان ایزدتعالی دانست. (تاریخ بیهقی). چاکران فرمان بردار دار که فرمان بردار مخطی به که بی فرمان مصیب. (قابوسنامه). اعضا را قوی کند و مفاصل را نرم کند و فرمان بردار گرداند. (نوروزنامه). وی گفت شکر خدای تعالی را که دو باد را فرمان بردار من کرد. (نوروزنامه). رجوع به فرمان شود.
کلمات همقافیه با «فرمانبردار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر