معنی فرقدین
14 بازدید
[ فَ قَ دَ ] (اِخ) تثنیهٔ فرقد است در حالت نصب و جر: ای رسانیده به دولت فرق خود بر فرقدین گسترانیده به جود و فضل در عالم یدین. ابوالعباس مروزی. محتمل مرقد تو فرقدین متصل مسند تو شعریان.خاقانی. تا هم قدم شدیم سگ پاسبانت را از فرق فرقدین قدم برنهاده ایم.خاقانی. در علو درجت چون فرقدین بودند و در شهرت فضل چون نیرین. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). تکیه گاه او بر فرق فرقدین است. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). آسمان در زیر پای همتت بر زمین مالید فرق فرقدین.سعدی. به دندان گزید از تغابن یدین بماندش در او دیده چون فرقدین.سعدی. - فرقدین آسا؛ مانند فرقدین از بلندی و رفعت : ساحت فرقدین آسای ایشان مقبل شفاه و معفر جباه جهانیان است. (سندبادنامه ص ۷۴). رجوع به فرقد و فرقدان شود.
کلمات همقافیه با «فرقدین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر