معنی فرقدی
5 بازدید
[ فَ قَ ] (ص نسبی) منسوب به فرقد. (سمعانی).[ فَ قَ ] (اِخ) خراسانی. هدایت نویسد: حکیم محمدبن عمر استادی است بی قرین و عدیل و شاعری است بی نظیر و بدیل، مداح سلطان غیاث الدین محمد بوده است. در زمان آل سلجوق در خراسان مشهور و معروف اهل کمال بوده و مداحی محمدبن سام مینموده است. از اشعارش جز اندکی نمانده و از آنجمله است: همه عقیق لب و سروقد و نرگس چشم همه سمنبر و گل عارض و بنفشه عذار گمان بری که بهی هست گوی زراندود بر او ز صندل سوده نشسته گرد و غبار چو مهره های زمرد میان زر سبیک بود پدید رخ سیب سبز از اشجار... (از مجمع الفصحاء ج ۱ ص ۳۸۰).[ فَ قَ ] (اِخ) محمدبن جعفربن الهیثم بن یحیی. از مردم اصفهان و به جد خویش فرقد منسوب بود. از محمدبن یحیی فیاض زمانی روایت کند و محمدبن احمدبن ابراهیم را از وی روایت است. (اللباب فی تهذیب الانساب).[ فَ قَ ] (اِخ) محمدبن علی بن مخلدبن یزید الفرقدی الدارکی، مکنی به ابوجعفر. از مردم اصفهان است. از اسماعیل بن عمرو البحلی روایت کند. محمدبن احمدبن ابراهیم را از وی روایت است. به سال ۳۰۷ هـ .ق. درگذشت. (اللباب فی تهذیب الانساب).
کلمات همقافیه با «فرقدی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر