معنی فرقة

معنی فرقة

5 بازدید
[ فِ قَ ] (ع اِ) خیک نیک پر که تا قدری از آن فارغ نکنند دوغ زدن نتوانند. || گروه مردم. ج، فِرَق. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). ج، افارقة. جج، افراق. جمع جمع الجمع، افاریق. (از منتهی الارب). جمع در شعر به صورت افارق، افراق و افاریق آمده است. (اقرب الموارد): فوج علما فرقهٔ اولاد رسول اند و امروز شما دشمن و ضد علمائید. ناصرخسرو. خلق هفتادوسه فرقه کرده هفتادوسه حج انسی و جنی و شیطان و مسلمان دیده اند. خاقانی. فرقه ای که از دین عاطل باشند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). - فرقه زدن؛ راه گروهی را رفتن و اصطلاحاً در معنی فسق و فجور و منهیات به کار رود.
[ فُ قَ ] (ع اِمص) جدائی. اسم است مفارقت را. (منتهی الارب). اسم به معنی افتراق. (اقرب الموارد). فرقت. رجوع به فرقت شود.
[ فَ رِ قَ ] (ع ص) پراکنده گیاه: ارض فَرِقة؛ زمین پراکنده گیاه. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «فرقة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «قة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید