معنی فرفر
5 بازدید
[ فَ فَ ] (اِ) زود و شتاب و تعجیل. || به تعجیل خواندن و به شتاب نوشتن. (برهان). - فرفر نوشتن؛ کنایه از زود نوشتن. (برهان). || سخنی که آن را به شتاب و تعجیل به کسی گویند. || به معنی بادفر هم آمده و آن چرمی باشد مدور که طفلان ریسمانی در آن گذارند و در کشاکش آورند تا از آن صدای فرفری ظاهر شود و بادزن را نیز گویند. (برهان). فرفره. (حاشیهٔ برهان چ معین): چرخ اگر گردد به فرمانت بر آن هم دل مبند ای برادر کار طفلان است فرفر داشتن. قاآنی. رجوع به بادفر و بادفرا و بادفراه شود.[ فُ فُ ] (ع اِ) مرغی است. || گنجشک. فرفور. رجوع به فرفور شود. || شیری که بشکند و بیفشاند حریف خود را. (از منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به فرفار شود. || بچهٔ میش و بز و گاو وحشی و گویند مؤنث آن خرفان و حملان است. (اقرب الموارد). برهٔ میش و بز و گاوسالهٔ وحشی یا بره و برهٔ نر. (منتهی الارب). رجوع به فرفور شود.
کلمات همقافیه با «فرفر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فر» برای سرودن شعر