معنی فرفار
7 بازدید
[ فَ ] (ع ص) آنکه بر یک روش نپاید. || مرد سبک. || بسیارگوی هرزه درای. || آنکه بشکند هر چیزی را. || (اِ) درختی است که از آن کاسهٔ بزرگ سازند. (منتهی الارب). درخت عظیمی است مانند چنار که برگ آن مانند بادام و گلش مانند گل سرخ است و از چوب آن کاسه و ظرف میسازند. (فهرست مخزن الادویه). || مرکبی است مر زنان را. (منتهی الارب). مرکبی از مراکب زنان. (اقرب الموارد). || شیر که بیفشاند و بشکند قرین خود را. (منتهی الارب). الاسد الذی یفرفر قرنه. (اقرب الموارد). || (مص) به درخت فرفار آتش افروختن. || دریدن خیک و جز آن را. || شادمانی نمودن. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «فرفار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر