معنی فرغرده
4 بازدید
[ فَ غَ دَ / دِ ] (ن مف) آغشته و به هم سرشته. (برهان): علم چون در نور حق فرغرده شد پس ز علمت نور یابد قوم لد.مولوی. رجوع به فرغار و فرغاریدن شود.
کلمات همقافیه با «فرغرده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر