معنی فرغردن
6 بازدید
[ فَ غَ دَ ] (مص) آغشتن. سرشتن. (یادداشت به خط مؤلف). خیسانیدن. تر کردن. (حاشیهٔ برهان چ معین). رجوع به فرغاریدن شود.
کلمات همقافیه با «فرغردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر