معنی فرغار
6 بازدید
[ فَ ] (ص) خیسانیده و نیک ترشده. || سرشته گردیده و آغشته. (برهان).[ فَ ] (اِخ) نام ترکی که افراسیابش فرستاده بود تا معلوم کند که رستم چه مقدار لشکر دارد. (برهان): یکی شیردل بود فرغارنام قفس دیده و تیز جسته ز دام.فردوسی.
کلمات همقافیه با «فرغار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر