معنی فرضی
6 بازدید
[ فَ رَ ضی ی ] (ع ص نسبی) دانای علم فرائض. (منتهی الارب). فرایضی. (سمعانی). العارف بالفرائض. (اقرب الموارد). رجوع به فرایض و فرایضی شود.[ فَ رَ ] (اِخ) عبیداللََّه بن محمدبن احمدبن محمدبن علی بن مهران الفرضی المقری ء البغدادی، مکنی به ابواحمد. امامی فاضل و پرهیزگار و ثقه بود. از قاضی ابوعبداللََّه محاملی و یوسف بن یعقوب بن اسحاق البهلول و جز آنان حدیث شنید. ابومحمد الخلال و ابوالقاسم ازهری را از وی روایت است. وی در شوال سنهٔ ۴۶۰ هـ .ق. به سن ۸۲سالگی درگذشت. (اللباب فی تهذیب الانساب).[ فَ رَ ] (اِخ) علی بن محمدبن علی القلصادی، مکنی به ابوالحسن. او را کتابی در فرائض مذاهب چهارگانهٔ سنت است به نام «شرح فرائض الشیخ خلیل الممالکی». (از معجم المطبوعات ج ۲ ستون ۱۴۴۵).
کلمات همقافیه با «فرضی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضی» برای سرودن شعر