معنی فرستوه
4 بازدید
[ فُ رِ ] (اِخ) پادشاه شهر فغنشور و آن شهری است از ملک چین و مردم آنجا بسیار جمیل و خوش صورت می باشند. (برهان): فرستوه شاه فغنشور بود کز اختر به شاهیش منشور بود.اسدی.
کلمات همقافیه با «فرستوه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وه» برای سرودن شعر