معنی فرزوم
7 بازدید
[ فُ ] (ع اِ) کندهٔ موزه دوزان. (منتهی الارب). چوب مدوری که کفشگران بر آن کفش دوزند و قرزوم با قاف نیز گفته اند و اهل مدینه آن را الجبأة گویند. (از اقرب الموارد). || کالبد کفشگران که بدان کفش را اندازه نمایند. (منتهی الارب). قالب کفش. || نوعی از جامه که آن را المرط یا المئزر گویند. (اقرب الموارد). رجوع به جبأة و المئزر و مرط و قرزوم شود.
کلمات همقافیه با «فرزوم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وم» برای سرودن شعر