معنی فرزه
6 بازدید
[ فَ زَ / زِ ] (اِ) به معنی فَرَزد است که نوعی از سبزهٔ تر و تازه باشد و آن را فریز میگویند. (برهان). فرز. فرزد. فریز. (از حاشیهٔ برهان چ معین): از خانه چو رفت بر سر کوی چون فرزه نشست بر لب جوی.نظامی.[ فُ زَ / زِ ] (اِ) کنار رودخانه و دریا است که محل عبور کشتیها باشد. (برهان). رجوع به فرز و فرضة شود.
کلمات همقافیه با «فرزه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زه» برای سرودن شعر