معنی فرزندک
5 بازدید
[ فَ زَ دَ ] (اِ مصغر) مصغر فرزند. فرزند کوچک : برو تا ز خوانت نصیبی دهند که فرزندکانت ز سختی رهند.سعدی. || طفل شیرخوار: استرضاع؛ به مزد گرفتن کسی را تا فرزندک را شیر دهد. (زوزنی).
کلمات همقافیه با «فرزندک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دک» برای سرودن شعر